|
«مديريت فرهنگي» امروز نه به عنوان يك شعار بلكه به صورت يك ضرورت انكارناپذير، نياز به آن در همه دستگا ه هاي مديريتي كشور احساس مي شود. موضوعي كه به نظر مي رسد براي نهادينه شدن با موانعي جدي روبروست. در اين گفت وگو سراغ فاضل نظري رفته ايم و با او درباره مفهوم «مديريت فرهنگي»، ضرورت و چالش هاي آن سخن گفته ايم. اگرچه اين گفت وگو تنها بخشي از بايدها و نبايدهاي مديريت فرهنگي است اما مي تواند بيانگر ضرورت توجه به اين مقوله اساسي باشد. فاضل نظري مدرس دانشگاه و دانش آموخته رشته معارف اسلامي و مديريت است و در حال حاضر رياست حوزه هنري استان تهران را نيز عهده دار است.
- شما در جايگاه يك مدير فرهنگي چه تعريفي از مديريت فرهنگي داريد و آيا ضرورت دارد مديران ما فرهنگي باشند و اصولا تفكر مديريت فرهنگي در جامعه امروزي ما چه جايگاهي دارد؟
پيش از ورود به اين بحث بايد به جنس اين مفهوم توجه داشت كه آيا منظور از مديريت فرهنگي مديريت مقوله فرهنگ است يا مديريت با رويكرد فرهنگي در سازمان هاست؟
به عبارت ديگر آيا مي خواهيم فرهنگ را مديريت كنيم يا مديريت هايي را بر مبناي رفتار فرهنگي تعريف كنيم. به نظر مي رسد عبارت اول بيشتر به موضوع بحث ما نزديكتر است.
- يعني به نظر شما فرهنگ را مي توان مديريت كرد؟
اگر به جنس مقوله فرهنگ توجه كنيم درمي يابيم كه فرهنگ از آن حيث كه قابل تغيير است قابل مديريت هم هست چون مديريت از يك منظر با رفتارهاي قابل تغيير انسان ها سر و كار دارد البته تغييرات در حوزه فرهنگ در بازه هاي زماني بلندمدت قابل مشاهده است. به عنوان مثال يك نهال هر روز با روز ديگر تفاوت چنداني ندارد اما در گذر ساليان اين تفاوت قابل تمايز است يعني يك نهال به يك درخت تبديل شده است. بنابراين در حوزه رفتار فرهنگي بايد به اين موضوع كه آثار و نتايج اقدامات در سازمان ها در بلندمدت حاصل مي شود توجه داشت. پس به اين ترتيب اگر به مديريت استراتژيك رويكرد خلاقانه داشته باشيم حوزه بحث مديريت فرهنگ را مي توان به اين دايره گسترش داد.
- با اين رويكرد ابعاد مديريت فرهنگ را چگونه ترسيم مي كنيد؟
اين بحث احتياج به مشخص كردن پايه هاي اوليه دارد و اينكه از چه منظري به اين پديده مي نگريم. يكي از موضوعات اساسي و پايه اي دانش مديريت موضوع «سازمان ها»ست.
از طرفي، فرهنگ سطوح مختلفي دارد و براي آن تعاريف مختلفي ارايه شده است اما با اين وجود در يك تعريف ساده مي توان فرهنگ را مجموعه اي از اعتقادات به عنوان سطح پاييني و پس از آن، انگارها، ارزشها، رفتارها، دستاوردهاي بشري و بالاخره نمادها در سطح بالايي دانست.
بنابر اين سازمان فرهنگي سازماني است كه درجهت حفظ، تغيير يا بهبود هر يك از اين سطوح اقدام مي كند. همين موضوع باعث تنوع سازمان هاي فرهنگي مي شود. مثلاً در ايران «حوزه علميه» و «دانشگاه» چه درحوزه تبيين و چه در حوزه ترويج، براي پرداختن به اعتقادات بنيادين طراحي شده اند يا برخي سازمان هاي هنري كه در حوزه آداب و رسوم و به عبارت ديگر «رفتارها» به فعاليت مي پردازند براي حفظ يا تغيير در سطح ديگري از اين مسئله هستند.
البته اين سطوح به شكل يك طيف قابل مشاهده است و در عالم واقع نمي توان مرزبندي دقيق و بي قيد و شرطي براي آن ترسيم كرد.
با اين تفاصيل مديريت فرهنگي را در سازمان هاي فرهنگي مي توان از دو بعد «سازماني» و «فراسازماني» مورد مطالعه قرارداد. از اين منظر ارزيابي سازمان ها هم در اين دو بعد صورت مي گيرد.
به اين ترتيب رفتارهاي فرهنگي و فعاليت هاي فرهنگي نيز به شدت متنوع اند و شايد فصل اشتراك آنها مشاهده تأثير در بلند مدت باشد و در هم آميختگي آنها با همديگر، «انتزاع سازي» را دشوار ساخته است.
- اما فرهنگ سازي گاهي در كوتاه مدت ميسر است.
احتمالا منظورتان فرهنگ سازي از طريق رفتار سياسي است و نه رفتار فرهنگي.
- معلمي كه با يك فرياد بچه هاي كلاس را ساكت مي كند آيا مي تواند تأثير اين رفتارش را در نبود خود نيز حس كند؟ يا وقتي از ورود موتورسيكلت ها به خط ويژه جلوگيري مي كنند، اين رفتار تا چه زماني تداوم دارد؟ يا تصويب يك قانون تنبيهي در نهادنيه كردن يك رفتار مثبت از چه مسيري تأثير مي گذارد؟
رفتار سياسي از حيث تأثير به شدت در كوتاه مدت مؤثر است برخلاف رفتار فرهنگي كه گاهي در كوتاه مدت حتي ما را با نتايج معكوس مواجه مي سازد. رفتار سياسي به دنبال تغيير آني است اگر چه دوام ندارد و اين دقيقاً مانند يك مسكن عمل مي كند.
از سويي تأثيرات منفي و ناخواسته رفتار فرهنگي بسيار كمتر از رفتار سياسي است . دانش آموزي كه سيلي خورده يا موتور سواري كه توبيخ و تنبيه شده ممكن است شادماني ها، احترام ها و رفتارهاي مودبانه اي را كه با او شده است همه و همه را از ياد ببرد اما هرگز آن رفتار منفي را از ياد نخواهد برد و تأثير متقابل اين رفتار منفي در جاي ديگر بروز خواهد كرد.
فقط توجه به تاثير آني و يا نداشتن «نگاه آينده نگر» است كه مي تواند مديران را به جايگزيني رفتار سياسي با رفتار فرهنگي ترغيب كند، مگر اينكه از رفتار سياسي واقعاً به عنوان يك مسكن يا عنصر بازدارنده مقطعي استفاده شود كه در آن صورت هم بايد تلاش هايي براي از بين بردن آثار منفي همان رفتار صورت پذيرد. بنابر اين درست است كه نمي توان رفتار سياسي را نفي كرد اما مي توان آن را تنها در كنار رفتار فرهنگي قابل تعريف دانست.
- حال با توجه به اين اعتقاد سياست و فرهنگ چه رابطه اي دارند؟ يعني مديران ارشد فرهنگي ما با موضوع سياست چگونه تعامل دارند؟
البته لفظ «سياسي» درعبارت «رفتار سياسي» به معناي متداول سياست نيست اصلاً «رفتار سياسي» يك واژه متعارف در مديريت و رفتار سازماني است. اما درمورد سوال شما بد نيست از مواجهه لفظ سياست و فرهنگ استفاده كنيم. نمي توان گفت تاكنون به فرهنگ نگاه سياسي شده است.
وقتي با قواعد سياست، ساختار نظام فرهنگي طراحي شود از آسيب هاي آن هم به دور نخواهيم بود چون نگاه سياسي با همان تعريف قبلي به دنبال اثر بخشي دركوتاه مدت است حتي نظام بودجه ريزي درحوزه فرهنگ نيز برهمين مناسبت يعني يك تعارض دروني در مفهوم مديريت سازمان هاي فرهنگي در ايران وجود دارد.
- به نظرشما اين نگاه چه عوارضي در يك خواهد داشت؟
اين نوع نگاه چندين سوء تفاهم را ايجاد خواهد كرد. اول اينكه تصميم گيري سياسي به اطلاعات واقعي يا دسترسي پيدا نمي كند يا بر آن مبنا حركت نمي كند و از اين جهت با عدالت فاصله دارد.
دوم اينكه نظام بودجه ريزي را دچار خدشه، و در نظام ارزيابي وارزشيابي هم اخلال ايجاد مي كند.
سوم اينكه مخاطب رفتارهاي فرهنگي را عوض مي كند و ما را در دريافت مفهوم ذي نفع دچار سردرگمي مي كند.يعني اثري كه بايد مخاطب آن مردم باشند درجهت جلب رضايت مديران بالا دستي سازمان خلق مي شود. مثلاً يك داستان براي رضايت مديران ارشد يك سازمان فرهنگي توليد مي شود.
البته اگر منظور نظر مديران بالاتر، مردم باشند اتفاق بدي نيفتاده است اما معمولاً اين گونه نيست و بدين ترتيب چرخه توليد كالاي فرهنگي ناقص مي ماند.
سوء تفاهم ديگري كه ممكن است با آن مواجه شويم اين است كه به جاي توجه به تاثير به خود اثر گاهي به خالق اثر توجه مي شود، مانند فيلمي كه از نمادهاي ديني سرشار اما تاثير غير ديني بر مخاطب دارد.
- به نكته خوب و ظريفي اشاره كرديد. خيلي از آثار واجد شرايط كامل است اما تاثيرگذاري شما را ندارد. فكر مي كنيد دليل آن چيست؟
شايد دليل آن، اشتباه گرفتن «وسيله» و «هدف» باشد. وقتي وسيله را هدف قرار دهيم ممكن است از هدف اصلي باز بمانيم. مثلاً جشنواره ها كه بازار آن پررونق ولي ماحصل آن بي رمق است ابزاري براي وصول به اهداف مشخص هستند. اما برگزاري خود آنها يك هدف شده است و هر كس كه جشنواره برگزار كند مي پندارد كه به اهداف خود رسيده است براي ارزيابي آن هم به جاي آنكه ميزان وصول به اهداف سنجيده شود ملاك هاي سنجش ابزار مورد توجه قرار مي گيرد. مثل كيفيت پذيرايي يا اياب ذهاب و هتل و اسكان و انعكاس درمطبوعات و...
- به نظر مي رسد از نگاه شما نگاه دولتي هم دراين بحث موثر باشد.
يكي از ابتلائات روزگار ما، همانند سازي ها و كليشه سازي هاي سازماني است كه دولت ها گاهي از آن ناگزيرند.
قواعد كلي ماداميكه به حداقل ها مي پردازند در شكوفايي موثرند. اما زماني كه استاندارد به معني يكنواخت سازي و تعريف حداقل و حداكثر باشد تيغ تيز قانون هاي مقطعي، آفت را ازمحصول باز نمي شناسد و بدون انعطاف هر محصولي را درجعبه هندسي ميزان خود مي گذارد. لذا طبيعي است كه در نگاه كلان از منظر قاعده هاي دولتي كلان، ساري و جاري باشند. شايد توجه به ساختار ارگانيك در سازمان هاي فرهنگي بجاي ساختارهاي مكانيكي بتواند آسيب هاي اين نگاه را كمتر كند. پيش از اين هم به اين نكته اشاره شد كه سازمان هاي فرهنگي در كاركرد متنوع اند لذا طبيعي است كه در ساختار هم متنوع باشند.
كليشه سازي هم در ساختار هم در فرآيند مي تواند مانع باشد اگر چه گاهي راهگشاست.
وقتي فرآيند كليشه اي باشد طبيعتا تكنولوژي بعنوان يكي از ابعاد سازمان تحت تأثير قرار مي گيرد. وقتي مديران نسبت به تكنولوژي به معناي عام آن يعني دانش چگونگي انجام كارآگاهي نيابند به كليشه روي مي آورند و اين موجب ايجاد سازمان هاي مشابه و موازي مي شود.
امروز اين پرسش كه چرا همه سازمان هاي فرهنگي يك كار انجام مي دهند و شبيه همديگر هستند و گاهي تصميم گيران كلان را به ادغام آنها رهنمون مي كنند ريشه در اين ديدگاه دارد.
در اين مدل، سازماني كه از سخت افزار بيشتري برخوردار است موفق تر است چون نرم افزارهاي آن در تكنولوژي لحاظ نشده است. يعني سازماني كه پول بيشتري دارد سازمان بزرگ تر و مهم تري تلقي مي شود و از آنجا حذف آن دشوارتر و تأثيرات آن بزرگ تر به نظر مي آيد.
نبود اين تكنولوژي هاي نو، بدنه سازمان ها را فربه مي كند و توسعه آنها را دشوار مي سازد.
- اين كليشه ها تا كجا سرايت كرده است؟
بسياري از ابعاد سازمان مي تواند تحت تأثير كليشه ها باشد. مثلا ساختار اجتماعي و ساختار فيزيكي كه در سازمان هاي مختلف (اعم از فرهنگي، سياسي و اقتصادي و...) كپي برداري مي شود. البته ابعاد ديگر سازمان هاي فرهنگي را هم مي شود برشمرد و به تأثير آن در رفتارهاي فرهنگي و فرهنگ رفتاري نگاه انداخت كه به نظر مي رسد مجال وسيع تري مي طلبد.
|